 منظور از شخصی تحصیل کرده چگونه شخصی است ؟یقینا این امر به سالهایی که شخص رسما محصل بوده است بستگی ندارد،اگر ما مهارتهای بقا،حسن ارزش،وشان انسانی،شایستگی قدردانی از زندگی وتوانایی بخشیدن ودریافت عشق ودانش وچگونه استفاده کردن از عمر خود را فرا نگیریم ومصمم نشویم که هنگام ترک دنیا آنرا جای بهتری از آنچه بود بسازیم فردی نیم تحصیلکرده خواهیم بود.
روزی استادی جوان به سفری دریایی رفت.او مردی با تحصیلات عالی بودوقطاری از القاب وعناوین به دنبال نامش داشت، اما تجربه اش از زندگی اندک بود.در بین خدمه کشتی ملاح پیر وبی سوادی بودکه هر شامگاه به اتاقک استاد جوان می آمدتا به سخنان او در مورد موضوعات مختلف گوش کند.او تحت تاثیر دانش استاد جوان قرار گرفته بود.یک شب وقتی ملاح بعد از چند ساعت گفتگو اتاق استاد جوان را ترک میکرد،استاد پرسید:-"آیا زمین شناسی خوانده ای"-"خیر استاد،من هیچ وقت به مدرسه ودانشگاه نرفته ام"-"پیرمرد تو یک چهارم عمرت را بر باد داده ای".ملاح پیر با چهره ای غمگین دور شدواندیشیداگر آدم دانشمندی چنین می گویدپس حتما حقیقت داردو من یک چهارم عمرم را بر باد داده ام"شب بعد هنگام خروج ملاح از اتاقک،استاد پرسید:"پیرمرد آیا اقیانوس شناسی خوانده ای؟"-"اقیانوس شناسی چیست استاد؟"-"دانش مربوط به اقیانوسها"_"خیر،استاد من هیچ وقت چیزی نخوانده ام"-"پیرمرد تو نیمی از عمرت را برباد داده ای"پیرمرد با چهره ای مغموم دور شدواندیشید"من نصف عمرم را بر باد داده ام این مرد اندیشمند اینطور میگوید،شب بعد بار دیگر استاد جوان از ملاح پرسید-"پیرمرد آیا هواشناسی خوانده ای؟"-"هواشناسی چیست استاد؟حتی اسمش را هم تاکنون نشنیده ام"-"تو دانش زمینی که برآن زندگی می کنی نخوانده ای،دانش دریایی که از آن امرار معاش می کنی نخوانده ای؟دانش هوایی که هر روز با آن سروکار داری نخوانده ای!پیرمرد تو سه چهارم عمرت را بر باد داده ای،"پیرمرد خیلی ناراحت شد"این مرد اندیشمند میگوید که من سه چهارم عمرم را بر باد داده ام ،پس حتما سه چهارم عمرم را بر باد داده ام،"
روز بعد نوبت ملا ح پیر بود دوان دوان به اتاقک استاد جوان آمدوفریاد زد:-"جناب استاد،آیا شما شناشناسی خوانده اید،-"شناشناسی منظورت چیست؟"_"استاد می توانید شنا کنید"_"نه،من شنا بلد نیستم"_"جناب استاد شما همه عمرتان را بر باد داده اید!کشتی به یک صخره برخورد کرده ودر حال غرق شدن است،آنهایی که می توانند شنا کنند،به ساحل نزدیک می رسنداما آنهایی که شنا بلد نیستند،غرق میشوند،خیلی متاسفم جناب استاد!شما حتما جانتان را از دست میدهید."
در خانواده ،مدرسه ودانشگاه عمر ما صرف یادگیری اطلاعات وحفظ مطالب به اصطلاح علمی میشود،که باور داریم خوشبختی وموفقیتمان را در آینده تضمین خواهد کرد،با این پندار وارد عرصه زندگی می شویم که هرآنچه لازمه برخورداری از زندگی دلخواه است به طور تمام وکمال آموخته ایم.اما دیر زمانی نمی گذرد که با موقعیتهای ناشناخته روبرو می شویم،به مسائلی بر می خوریم که شیوه حل آنها را نمی دانیم،درمانده از درک وتجزیه بسیاری از پدیده هاخود را موجودی ضعیف،وناتوان وزندگی را پیچیده و تسخیر ناپذیر می پنداریم.با عدم رضایت از زمانه وسرزمینی که در آن بدنیا آمده ایم به عدالت خدا شک وزندگی را بخاطر خشونت وبی رحمی اش محکوم می کنیم.اما حقیقت ان است که زندگی نه آمیخته با سختی ونه آسانی است،زندگی نه سیاه ونه سپید است.اینکه زندگی را همچون سفری شگفت انگیز،باشکوه وسرتاسر هیجان وشادی تجربه کنیمیا چیزی جز رنج ومحنت نبینیموهمواره خود را در محاصره امواج سهمگینی بیابیمکه ما را به سمت فنا ونیستی سوق میدهدبه میزان دانسته ها ومهارتهایماناز شنا وحرکت در این دریایوسیع بستگی دارد،آنچه روزها ولحظه های ما را سخت وطاقت فرسا می کند ناتوانی ما ویا جبر روزگار نیست!بلکه عدم آگاهی ما از از اصول وقواعد زندگی است،برای پایان دادن به تمامی دردها ومصیبت ها چاره ای جز فراگیری قوانین زندگی نداریم"آلوین تافلر"در کتاب قابل تاملش شوک آینده اظهار می دارد"بی سوادان آینده کسانی نیستندکه نمی توانند بخوانند وبنویسندبلکه انهاییی هستند نمی توانند یاد بگیرند"
اگر یاد نگیریم چطور با زندگی برخورد کنیم،چگونه با مشکلات ومسائل پیچیده روبرو شویم،به چه صورت رویاهای خود را به اهداف مشخص واهرافمان را به واقعیت تبدیل کنیم،اگر ندانیم چگونه با اطرافیانمان رابطه موثر ومناسبی داشته باشیم،در زندگی تجربه های ناب روحانی ومعنوی نداشته باشیم،لذت محبت وخدمت به همنوع را درک نکنیم،اگرنتوانیم ثروتمند باشیم ومحیط خانوادگی مناسبی ایجاد نماییم ودر یک کلام نتوانیم زندگی شادمانه ای را خلق کنیم هنوز باسواد نیستیم
با برداشتی از کتاب،شما عظیم تر از آنچه که فکر می کنید هستید
|