خوش آمدید به
صفحه اصلی حساب كاربری شما بانک اطلاعات موضوعات تالار گفتمان ارسال اخبار ۱۰ برتر
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 19 بهمن ماه ، 1390  

  منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
مطالب سایت
بخش خبری
بخش کاربری
امکانات سایت
دیگر بخشها


  آمار بانك اطلاعاتي
  تعداد دانش آموختگان: 12
  مرد:      11
  زن:        1
  تعداد دانشجویان:       13
  مرد:      13
  زن:        0
----------------------------------
مجموع:     25
----------------------------------

[جستجو در پایگاه اطلاعاتی]

  مقالات
· سازمانهای غیر دولتی و نقش آنها در افزایش مشارکت اجتماعی

تحصيل كنندگان واقعي چه كساني هستند
مديريتي

منظور از شخصی تحصیل کرده چگونه شخصی است ؟یقینا این امر به سالهایی که شخص رسما محصل بوده است بستگی ندارد،اگر ما مهارتهای  بقا،حسن ارزش،وشان انسانی،شایستگی قدردانی از زندگی وتوانایی بخشیدن ودریافت عشق ودانش وچگونه استفاده کردن از عمر خود را فرا نگیریم ومصمم نشویم که هنگام ترک دنیا آنرا جای بهتری از آنچه بود بسازیم فردی نیم تحصیلکرده خواهیم بود.



روزی استادی جوان به سفری دریایی رفت.او مردی با تحصیلات عالی بودوقطاری از القاب وعناوین به دنبال نامش داشت، اما تجربه اش از زندگی اندک بود.در بین خدمه کشتی ملاح پیر وبی سوادی بودکه هر شامگاه به اتاقک استاد جوان می آمدتا به سخنان او در مورد موضوعات مختلف گوش کند.او تحت تاثیر دانش استاد جوان قرار گرفته بود.یک شب وقتی ملاح بعد از چند ساعت گفتگو اتاق استاد جوان را ترک میکرد،استاد پرسید:-"آیا زمین شناسی خوانده ای"-"خیر استاد،من هیچ وقت به مدرسه ودانشگاه نرفته ام"-"پیرمرد تو یک چهارم عمرت را بر باد داده ای".ملاح پیر با چهره ای غمگین دور شدواندیشیداگر آدم دانشمندی چنین می گویدپس حتما حقیقت داردو من یک چهارم عمرم را بر باد داده ام"شب بعد هنگام خروج ملاح از اتاقک،استاد پرسید:"پیرمرد آیا اقیانوس شناسی خوانده ای؟"-"اقیانوس شناسی چیست استاد؟"-"دانش مربوط به اقیانوسها"_"خیر،استاد من هیچ وقت چیزی نخوانده ام"-"پیرمرد تو نیمی از عمرت را برباد داده ای"پیرمرد با چهره ای مغموم دور شدواندیشید"من نصف عمرم را بر  باد داده ام این مرد اندیشمند اینطور میگوید،شب بعد بار دیگر استاد جوان از ملاح پرسید-"پیرمرد آیا هواشناسی خوانده ای؟"-"هواشناسی چیست استاد؟حتی اسمش را هم تاکنون نشنیده ام"-"تو دانش زمینی که برآن زندگی می کنی نخوانده ای،دانش دریایی که از آن امرار معاش می کنی نخوانده ای؟دانش هوایی که هر روز با آن سروکار داری نخوانده ای!پیرمرد تو سه چهارم عمرت را بر باد داده ای،"پیرمرد خیلی ناراحت شد"این مرد اندیشمند میگوید که من سه چهارم عمرم را بر باد داده ام ،پس حتما سه چهارم عمرم را بر باد داده ام،"

روز بعد نوبت ملا ح پیر بود دوان دوان به اتاقک استاد جوان آمدوفریاد زد:-"جناب استاد،آیا شما شناشناسی خوانده اید،-"شناشناسی منظورت چیست؟"_"استاد می توانید شنا کنید"_"نه،من شنا بلد نیستم"_"جناب استاد شما همه عمرتان را بر باد داده اید!کشتی به یک صخره برخورد کرده ودر حال غرق شدن است،آنهایی که می توانند شنا کنند،به ساحل نزدیک می رسنداما آنهایی که شنا بلد نیستند،غرق میشوند،خیلی متاسفم جناب استاد!شما حتما جانتان را از دست میدهید."

در خانواده ،مدرسه ودانشگاه عمر ما صرف یادگیری اطلاعات وحفظ مطالب به اصطلاح علمی میشود،که باور داریم خوشبختی وموفقیتمان را در آینده تضمین خواهد کرد،با این پندار وارد عرصه زندگی می شویم که هرآنچه لازمه برخورداری از زندگی دلخواه است به طور تمام وکمال آموخته ایم.اما دیر زمانی نمی گذرد که با موقعیتهای ناشناخته روبرو می شویم،به مسائلی بر می خوریم که شیوه حل آنها را نمی دانیم،درمانده از درک وتجزیه بسیاری از پدیده هاخود را موجودی ضعیف،وناتوان وزندگی را پیچیده و تسخیر ناپذیر می پنداریم.با عدم رضایت از زمانه وسرزمینی که در آن بدنیا آمده ایم به عدالت خدا شک وزندگی را بخاطر خشونت وبی رحمی اش محکوم می کنیم.اما حقیقت ان است که زندگی نه آمیخته با سختی ونه آسانی است،زندگی نه سیاه ونه سپید است.اینکه زندگی را همچون سفری شگفت انگیز،باشکوه وسرتاسر هیجان وشادی تجربه کنیمیا چیزی جز رنج ومحنت نبینیموهمواره خود را در محاصره امواج سهمگینی بیابیمکه ما را به سمت فنا ونیستی سوق میدهدبه میزان دانسته ها ومهارتهایماناز شنا وحرکت در این دریایوسیع بستگی دارد،آنچه روزها ولحظه های ما را سخت وطاقت فرسا می کند ناتوانی ما ویا جبر روزگار نیست!بلکه عدم آگاهی ما از از اصول وقواعد زندگی است،برای پایان دادن به تمامی دردها ومصیبت ها چاره ای جز فراگیری قوانین زندگی نداریم"آلوین تافلر"در کتاب قابل تاملش شوک آینده اظهار می دارد"بی سوادان آینده کسانی نیستندکه نمی توانند بخوانند وبنویسندبلکه انهاییی هستند نمی توانند یاد بگیرند"

اگر یاد نگیریم چطور با زندگی برخورد کنیم،چگونه با مشکلات ومسائل پیچیده روبرو شویم،به چه صورت رویاهای خود را به اهداف مشخص واهرافمان را به واقعیت تبدیل کنیم،اگر ندانیم چگونه با اطرافیانمان رابطه موثر ومناسبی داشته باشیم،در زندگی تجربه های ناب روحانی ومعنوی نداشته باشیم،لذت محبت وخدمت به همنوع را درک نکنیم،اگرنتوانیم ثروتمند باشیم ومحیط خانوادگی مناسبی ایجاد نماییم ودر یک کلام نتوانیم زندگی شادمانه ای را خلق کنیم هنوز باسواد نیستیم

با برداشتی از کتاب،شما عظیم تر از آنچه که فکر می کنید هستید 

ارسال شده در پنجشنبه، 3 تير ماه ، 1389 توسط اعظم پردل


نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : buk59tav
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

رضا
دفتر اول، بیت 2835 حكايت ماجراى نحوى و كشتيبان‏ آن یكى نحوى به كشتى درنشست * رو به كشتيبان نمود آن خودپرست‏** گفت هيچ از نحو خواندى؟ گفت لا * گفت نيم عمر تو شد بر فنا** دل‌شكسته گشت كشتيبان ز تاب * ليك آن دم گشت خامش از جواب‏** باد كشتى را به گردابى فکند* گفت كشتيبان بدان نحوى بلند** هيچ دانى آشنا كردن؟ بگو * گفت نى، ای خوش جواب خوبرو** گفت كلّ مرت اى نحوى فناست * زآنكه كشتى غرق این گردابهاست‏** محو مى‏بايد نه نحو اينجا بدان * گر تو محوى، بى‏خطر در آب ران‏** آب دريا مرده را بر سر نهد * ور بود زنده، ز دريا كى رهد؟** چون بمردى تو ز اوصاف بشر * بحر اسرارت نهد بر فرق سر** اى كه خلقان را تو خر مى‏خوانده‏اى * اين زمان چون خر بر اين يخ مانده‏اى‏** گر تو علامه‏ى زمانى در جهان * نك فناى اين جهان بين اين زمان‏** مرد نحوى را از آن دردوختيم * تا شما را نحو محو آموختيم‏** فقه فقه و نحو نحو و صرف صرف* در "كم آمد" يابى، اى يار شگرف** -------------------------


ارسال شده توسط ميهمان در پنجشنبه، 3 تير ماه ، 1389

اهل دانشگاهم
اهل دانشگاهم رشته ام علافی است جیب هایم خالی است پدری دارم! حسرتش یک شب خواب! ذوستانی همه از دم ناباب وخدایی که مرا کرده جواب اهل دانشگاهم قبله ام استاد است جانمازم نمره! خوب می فهمم سهم آینده من بیکاریست من نمی دانم که چرا می گویند مرد تاجر خوب است ومهندس بیکار .چرا در وسط سفره ما مدرک نیست چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید باید از مردم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه انها فهماند! که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم .هنر خندیدم! کار مانیست شناسایی هر دمبیلی کار ما اینست که مدرک دردست فرم بیکاری هر شرکت بی پیکر را پر بکنیم


ارسال شده توسط ميهمان در چهارشنبه، 23 تير ماه ، 1389
  لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد مديريتي
· سایر مطالب نوشته شده توسط اعظم پردل


پربازدیدترین مطلب در زمینه مديريتي:
ساختار شهر سازي بجستان


  امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


  انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


تمامي مطالب اين سايت متعلق به انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان مي باشد

استفاده از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.09 ثانیه
Template Design By: M. Nazarnezhad