 خطبه حضرت علي درباره جهاد
أما بعد فان الجهاد باب من ابواب الجنه فتحه الله لخاصه أؤليائه وهؤ لباس التقوي... اين خطبه را مولاي متقيان زماني بيان فرمودند كه خبر حمله لشكريان معاويه به انبار به او رسيد ومردم از اين خبرتحريك نشده بودند براي تحريك فرمودند در اين خطبه فضيلت جهاد را متذكر ميشوند و دانش جنگي خود را مطرح ميكنند. و نتايج ناگوار سستي در جهاد را يادآور ميشود
پس از حمد خدا و درود بر رسول اكرم(ص) جهاد با مخالفين دين دريست از درهاي بهشت كه خداوند آنرا به روي خواص و دوستان خود گشوده ولباس تقوا است اهل تقوا را از شر مخالفين حفظ ميكند مانند لباس سرما وگرما (زره در جنگ براي جنگيدن). پس هر كسي از آن دوري كرده و ترك كند خداوند لباس ذلت وخواري ورداي بلا و گرفتازي براو مي پوشاند وبر اثر اين حقارت وپست وزبون وبيچاره ميشود وچون خداوند رحمت را از او برداشته به بي خردي مبتلا ميشود و به سبب نرفتن جهاد و اهميت ندادن به اين امر مهم از راه حق دور شده در راه باطل قدم ميگذارد وبه نكبت و بيچارگي گرفتار گرديده ازعدل وانصاف محروم ميشود ستمكار بر او مسلط ميشود با او به بي انصافي رفتار خواهد كرد. آگاه باشيد من شما رابه جنگيدن(معاويه و تابعين او ) شب و روز ونهان وآشكار دعوت مي كنم پيش از آن كه به جنگ شما بيايد به جنگ اوبروي سوگندبخدا هرگز باقومي در خانه جنگ نشده مگر آنكه ذليل ومغلوب گرديد. پس شما وظيفه خود را بيكديگر حواله نموديد واز هر طرف اموال شما غارت گرديد وديار شما از تصرفتان بيرون رفت اين غامدياست كه سوارانش به شهر انبار تاختند . وحسان بن حسان بكري را كشتند وسواران شما رااز پادگانهايشان بيرون راندن بمن خبر رسيده است كه مرداني از آن سپاهيان بر زن مسلمان ويا غير مسلمان كه معاهده زندگي درجوامع هسلامي او را تامين نموده است هجوم برده اند خلخال از پا و دستبند از دست آنان درآوردهاند گردن بندها وگوشواره هاي آنان را به يغما برده اند . اين بينوايان دربرابر آن غارتگران جز گفتن انا لله و انا اليه راجعون و سوگند به رحم يا طلب رحم و دلسوزي چاره اي نداشتند آنگاه سپاهيان خونخوار كامياب وبا دست پر برگشتند. نه زخمي بر يكي از آنان وارد شده و نه خوني از آنان ريخته است اگر پس از چنين حادثه (دلخراشي ) مردي از شدت تاسف بميرد مورد ملامت نخواهد بود. بلكه مرگ براي انسان مسلمان بجهت تحصيل ازاين حادثه در نظر من امري است شايسته وبا مورد . شگفتا سوگند به خدا اجتماع اين قوم برباطلشان وپراكندگي شما از حقتان قلب را ميمي راند ، اندوه را به درون آدمي ميكشاند . زشتي و اندوه بر شما باد زيرا كه نشانه تير هاي دشمن گشته ايد ، غارت ميشويد و هجوم نمي بريد مورد حمله كشتار قرارميگيريدوحمله نمي كنيد . معصيت بر خدا ميشود شما رضايت مي دهيد هنگامي كه در روزهاي گرم دستور حركت بسوي دشمن مي دهم ، ميگوئيد اين روزها هوا گرم است وسوزان به ما مهلت ده، تا گرما شكسته شود وهنگاميكه در روز هاي سرد دستور حركت بسوي دشمن ميدهم ، مي گوئيد اين موقع سرما شديد است ، بما مهلت ده تا سرما از ما دورشود همه اين بهانه جوئي ها براي فرار از گرما وسرما است. اگر شما از گرما و سرما گريزان باشيد بخدا از شمشير گريزانتر هستيد. (دلتنگي علي عليه السلام از سستي مردم) ادامه... اي نامردان مرد نما، روياهاي كودكان (دردلتان) عقول زنها حجله نشين (در مغزتان) اي كاش شما را نمي ديدم ونمي شناختم، سوگند به خدا ، اين شناخت پشيماني( برمن) آورد واندوهها بدنبال داشت خدا نابودتان كند، قلبم را بخونابه پر كرديد وسينه ام را از خشم مالامال نموده وغمهاي متوالي را جرعه پس از جرعه بمن خورانديد،راي ونظرم را با نافرماني وتنها گذاشتن مختل كرديد،تا آنجا كه قريش گفتند: فرزند ابيطالب مرديست دلاور اما فنون جنگ را نمي داند! خدا پدرشان را حفظ كند، آيا در ميان آنان كسي درامور جنگي با مهات تر، با سابقه تر از من وجود دارد؟ من هنوز بيست سالگي نرسيده بودم، قيام به تكاپو در جنگ نمو دم وهم اكنون ساليان عمر من از شصت تجاوز ميكند.(ولي چكنم ) كسيكه اطاعت نمي شود ، راءي ندارد.
|