خوش آمدید به
صفحه اصلی حساب كاربری شما پایگاه اطلاعاتی موضوعات مطلب ارسال اخبار ۱۰ برتر
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 1 آذر ماه ، 1387  

  منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
مطالب سایت
بخش خبری
بخش کاربری
امکانات سایت
دیگر بخشها

  مقالات
· سازمانهای غیر دولتی و نقش آنها در افزایش مشارکت اجتماعی


  آمار بانك اطلاعاتي
  تعداد دانش آموختگان: 7
  مرد:      6
  زن:        1
  تعداد دانشجویان:       11
  مرد:      11
  زن:        0
----------------------------------
مجموع:     18
----------------------------------

[جستجو در پایگاه اطلاعاتی]

روزى که امیرکبیر به شدت گریست
راه حل ها

     سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

ارسال شده در پنجشنبه، 24 مرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان


نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : sur87kom
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

احساس مسئوليت
اگر مسئولين ما به اندازه يك هزارم اميركبير احساس مسئوليت مي كردند مطمئنا وضع امروزمان بهتر از اين بود....


ارسال شده توسط ميهمان در سه شنبه، 29 مرداد ماه ، 1387
  لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد راه حل ها
· سایر مطالب نوشته شده توسط رضا عظیمیان


پربازدیدترین مطلب در زمینه راه حل ها:
روزى که امیرکبیر به شدت گریست


  امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


  انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


تمامي مطالب اين سايت متعلق به انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان مي باشد

استفاده از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.13 ثانیه
Template Design By: M. Nazarnezhad