 در حدود دو دهه كه عمرم قد ميدهد چندين مورد استقبال بدرقه و افتتاح را بياد دارم كه همه مثل هم بي برنامه امدند و بي نتيجه رفتند و باز در استانه ي يكي ديگر و شايد مهمترين ان بوديم اما قصه همان بود انچه نبود برنامه ريزي بود وانچه حضور داشت سر در گمي وگرما و شايعه. ميدان شهدا يا فلكه ي شهرداري خودمان پر از جمعيت بود از هر نوعي پير و جوان و زن و مرد. گرما كه ظهرهاي تابستاني بجستان را بسيار خلوت ميكرد روز جمعه 11/5/87خود انگشت به دهان مانده بود از اين همه جمعيت.يازده و نيم ساعتي بود كه مردم ميگفتند قرار است مراسم شروع شود.اما تقريبا همه مطمئن بودند كه تاخير وجود خواهد داشت.همه عادت كرده بودند.دسته هاي چهار پنج تايي هر گوشه گرد هم امده بودندو مشغول صحبت بودنداز نتايج كنكور ازمحل فرمانداري بودجه مهديزاده دانشگاه ازاد و پيامنورو همه چيز سخن بميان ميامد ولي بيشتر از همه اسم مدني شنيده ميشد.اگر چه حضور فيزيكي نداشت اما بر سر زبان ها و روي پارچه نوشته ها حاضر بود.بازار شايعه داغ بود و بعيد نيست كه به لا به لاي اين سطور نيز راه پيدا كرده باشد. گويا بالاخره فرماندار و همراهان ساعت 12.30با ماشين و نه انگونه كه شايعه بود با هليكوپتر رسيده بودند.مستقيما او را سر خاك امام جمعه ي سابق برده بودند. خورشد وسط اسمان رسيده بود وهنوز پرده ي روي تابلوي فرمانداري دست بزير چانه انتظار ميكشيد.جلوي بخشداري كه قرار بود به زودي محل موقت استقرار فرمانداري شود خالي شده بود صداي بلندگوهاي مصلي خطبه هاي نماز جمعه رو بگوش همه ي شهر ميرساند .ابر سفيدي چند لحظه ما را از تيغ تيز افتاب نجات داد.
حدود ساعت چهار و نيم خورشيد در بجستان گرفت اما كمتر كسي متوجه ان بود.كساني كه به اسمان نگاه كردند زياد نبودند همه خسته از چند ساعت راه رفتن زير افتاب به كنج خانه هايشان خزيده بودند.هميشه در چنين اوقاتي دنبال يك اتفاق خارق العاده ميگشتيم.ارام صحبت مي كرديم تا سكوت اسرار اميز اوقات كسوف را بر هم نزنيم .اما امروز انگار ان اتفاق انقدر بزرگ بود كه كسي به ياد خورشيد نبود.بعد از كنار رفتن پرده از رخ تابلوي فرمانداري ديگر براي چه كسي مهم بودكه قمري چند لحظه اي رخ ستاره اي را سياه كرده .بالاخره اتفاق افتاده بودان هم بدست استاندار كه بسياري از مردم اسمش را تازه مي شنيدند.محمدي زاده ساعت سه و ربع بعد از نميدانم چقدر تاخير مراسم شروع شد.اتومبيل استاندار در ميان نيروهاي نظامي كه حول و اطرافش را گرفته بودند رسيد البته همه محافظين بچه هاي محل خودمان بودند كه حسابي هم بخودشان رسيده بودندقبل از اين كلنگ احداث فرمانداري نزديك مصلي به زمين خورده بود.با رسيدن مقامات مردم دور تريبون علم شده جلوي بخشداري ازدحام كردند.خيلي زياد بودند شايديكي دو هزار.مجري هم كه معلوم است اقاي عندليب خودمان همينجور تشكر و دعا و ثنا نثار دولت ومقامات ميكرد.صداي هلهله و شعار و تشكر جاي اعتراضاتي را گرفته بود كه بعد از انتخابات مجلس همين محل را پر كرده بود.هفت هشت نفري پشت تريبون ازدحام كرده بودند يكي مجري بود يكي شعر ميخواند يكي فيلم ميگرفت و ديگري در گوش ان يكي چيزي ميگفت.بالاخره پرده كنار رفت وصداي موسيقي محلي برادران سلماني كه شايد تنها برنامه ي شاد ان روز بود بلند شد. همه خوشحال بودند پيرزني با لهجه ي خودمان شعار تشكر تشكر ميداد جالب اينكه عكس انتخاباتي 4سال پيش مدني را هم تا نخورده و ترو تميز همراه داشت!!مراسم 20 دقيقه هم طول نكشيد.همين بود.گفتند مهماناني از مشهد و فردوس و گناباد امده اند گفتند خسته اند.شايد به همين خاطر مراسم مختصر بود.هوا داشت تازه خنك ميشد.جمعيت متفرق شدند.احساس خستگي نداشتند.راضي بودند.ارزوي چندين ساله شان بر اورده شده بود.ارام و پياده حركت ميكردند و ميرفتند.زنان و مردان شهرستان بجستان.
نویسنده: امید عبداللهیان
|