خوش آمدید به
صفحه اصلی حساب كاربری شما پایگاه اطلاعاتی موضوعات مطلب ارسال اخبار ۱۰ برتر
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 17 دي ماه ، 1387  

  منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
مطالب سایت
بخش خبری
بخش کاربری
امکانات سایت
دیگر بخشها

  مقالات
· سازمانهای غیر دولتی و نقش آنها در افزایش مشارکت اجتماعی


  آمار بانك اطلاعاتي
  تعداد دانش آموختگان: 7
  مرد:      6
  زن:        1
  تعداد دانشجویان:       12
  مرد:      12
  زن:        0
----------------------------------
مجموع:     19
----------------------------------

[جستجو در پایگاه اطلاعاتی]

اعلام نتايج نهايي آزمون تحصيلات تكميلي
اخبار

علی رغم اعلام نتایج نهایی آزمون تحصیلات تکمیلی یا همان کارشناسی ارشد اخباری مبنی بر پذیرش و یا عدم توفیق دانشجویان بجستانی  در وبلاگ ها و سایت ها منتشر نگردیده. بر خود لازم دیدم از این مهم کسب اطلاع و تبریک و تهنیت خود را خدمت عزیزان سربلند از کنکور واصل دارم. از اخبار شیرین کنکور ارشد بی نصیبمان نسازید.

منتظر اعلام نتایج کنکور سراسری نیز هستیم!!!

ادامه متن ...
ارسال شده در شنبه، 9 شهريور ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:0)

خدمات تلفن همراه
اطلاعيه ها

1) جهت کنترل و ثبت سریال گوشی همراه خود به سایت همراه اول مراجعه و بدون نیاز از مراجعه به دفاتر خدمات مشترکین از استفاده در شبکه همراه اول اطمینان حاصل کنید. 

برای ثبت سریال گوشی     کلیک کنید.

2) جهت بهره بردن و فعال نمودن GPRS  در شبکه همراه اول و بدون پرداخت هزینه اقام کنید.(فعلا مجانی است.)

برای فعال کردن GPRS      کلیک کنید.

ادامه متن ...
ارسال شده در جمعه، 8 شهريور ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:0)

پايگاه كتابهاي درسي
اطلاعيه ها

 

اداره کل چاپ و توزیع کتاب درسی وابسته به معاونت پژوهشی و برنامه ریزی آموزش و پرورش اقدام به راه اندازی پایگاه کتابهای درسی نمود و نسخه های الکترونیکی با فرمت  pdf  کتابها را بصورت کاملا مجانی در اختیار علاقمندان، دانش آموزان و معلمان قرار داد. ضمن تقدیر از این اقدام و با نزدیک شدن به فصل مدارس این پایگاه جهت بهره برداری بموقع معرفی می گردد.

دانلود کتابهای درسی

ادامه متن ...
ارسال شده در يكشنبه، 3 شهريور ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:0)

سکوی صعود
مشكلات

ميهمان می نویسد:

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی میفته تو یه چاه بدون آب کشاورز هر چی سعی کرد نتونست الاغش رو بیرون بیاره برای اینکه حیوون بیچاره زیاد زجر نکشه تصمیم گرفت چاه رو با خاک پر کنه تا الاغ زودتر بمیره وزیادزجر نکشه مردم وکشاورز باسطل روی الاغ خاک میریختنداما الاغ هر بار خاکهای رو بدنش رومی تکوند وزیر پاش میریخت ووقتی خاک زیر پاش بالا می اومد سعی میکرد بره روخاکهاروستایی هاهمین طور به زنده بگور کردن الاغ ادامه دادن و الاغ هم همین طور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه چاه رسید

مشکلات زندگی مثل تلی ازخاک بر سرمافرود می آیند ومامثل همیشه دو انتخاب داریم اول اینکه اجازه دهیم مشکلات ما رو زنده بگور کنند ودوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود.



ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 29 مرداد ماه ، 1387 توسط محمد نظرنژاد
(1 نظر | امتیاز:5)

روزى که امیرکبیر به شدت گریست
راه حل ها

     سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود.
هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند.
روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.
چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد. در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست. امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم. ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند.
امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.

ادامه متن ...
ارسال شده در پنجشنبه، 24 مرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:5)

یه لحظه...
يادداشت ها

یه روزی وقتی که به آرزوهات چشم دوختی  ، می شنوی که خواسته ی  تو ، آرزوی تو ؛  امید  تو ؛  باور تو ؛ مال دیگری شده ؛ در یه لحظه دلت هری می یاد پایین ؛ در یه لحظه زیر پات خالی میشه ، در یه لحظه همه رنگها ، همه قشنگیا بی رنگ و سرد میشه ، یه لحظه سخت و طولانی که چون قرنی همه خواسته هات رو زیر و رو میکنه ، یه لحظه که همه چیز رو از دست رفته می بینی ؛ یه حس بد و غیر قابل توصیف سراغت میاد. 
دنبال جوابی که بدونی درست شنیدی و یا اینکه شوخی بوده ، برای همین به چهره طرفت نگاه می کنی اما به قدری خونسرد و بی تفاوت هست که هیچی از چهرش نمی تونی بفهمی ؛ نه از چهره اون می تونی بفهمی موضوع چی هست و نه خودت می خوای واسی خاطر دلت استدلال کنی ؛ و به جای هر فکری سعی می کنی لبخند بزنی و توکلت به خودش باشه چون مطمئنی اون برات بهترین رو در نظر داره و این رو باور داری و ساعت ها و روزها از اون لحظه تلخ و یا شاید لحظه پر کشیدن آرزو و یا شاید لحظه تجربه جدید ؛ تجربه ای که یاد بگیری در لحظه سخت همچنان امیدوار و شاد باشی میگذره اما همچنان آروم هستی و زندگی رو قشنگ می بینی چون باور داری اونی رو که همیشه و در همه حال مراقبت هست ...
دل نوشته امروز : وقتی اوضاع به ظاهر بر وفق مراد نیست اگر ایمان داشته باشید باید توکل کنید بدانید هر چه پیش می آ ید به نفع شماست فقط ممکن است تا مدت ها حکمتش را نفهمید.

ارسال شده در پنجشنبه، 24 مرداد ماه ، 1387 توسط سيد حسين احمدنژاد
(نظر دهيد! | امتیاز:15)

تبريك به همكار
ادبيات

در روزنامه ها خبر چاپ کتاب شعر جدید همکار وبلاگمان جناب آقای آرش شفاعی را خواندم. (دومین کتاب شعر اگر اشتباه نکنم)  متاسفانه هنوز اصل کتاب را ندیده ام و بنابر این صلاحیت ندارم که درباره کیفیت اشعار داوری کنم. ولی نقدهایی را که در چند سایت بر شعرها نوشته بودند دیدم و با نمونه های اشعار تا حدودی آشنا شدم. صحبت درباره اشعار را به فرصتی دیگر وامی گذارم و در اینجا هدفم تنها تبریکی بود و گله ای از دوستان دیگر که در این زمینه دستی بر آتش دارند و صدایشان در نمی آید.

چه بخواهیم و چه نخواهیم در این زمانه وانفسا فرهنگ و هنر و ادبیات گرفتار توطئه سکوت شده است. بهترین کتاب های ما کمترین خواننده ها را دارند و علاوه بر هزار مشکل اقتصادی و فرهنگی که مثل آب خوردن برای آن ردیف می کنیم، به نظر من بی کفایتی ما اهل بخیه هم بی تأثیر نیست. ما که وظیفه مان معرفی کتاب به دیگران است و با کتاب خواندن خودمان اندک سرانه کتابخوانی را در ایران حفظ کرده ایم؛ خودمان در معرفی کتاب ها به دیگران و تشویقشان برای مطالعه کوتاهی می کنیم. پس چه انتظاری می توانیم از دیگران داشته باشیم. چندین سایت از چند ده سایت فعال در زمینه بجستان، هم و غم فرهنگی دارند و مسائل فرهنگی را مطرح می کنند ولی تا زمان نگارش این مطلب ندیده ام که هیچ کدامشان نکته ای در این زمینه بنویسند. چاپ کتاب شعر یکی از بچه های بجستان در اندازه های این شهر کوچک حادثه کمی نیست که پنهان بماند. شاید دوستان ادعا کنند که کتاب به دستشان نرسیده است؛ لااقل خبر چاپ کتاب را که می توانستند درج کنند. جا دارد که در این تابستان که همه فرصت و فراغتی دارند جلسه ای در معرفی و نقد این کتاب در بجستان برگزار شود. از بین این همه تحصیل کرده لااقل پنج نفر در شهرمان داریم که بتوانند درباره این کتاب شعر صحبت کنند. مسلماً اگر چنین جلسه ای برگزار شود برای آقای شفاعی و خود منتقدان و دوستان علاقمند جوان، نکات مفید و مثبت بسیاری خواهد داشت. من به شخصه عذرخواهم که بدلیل مشغله کاری نمی توانم برای تشکیل جلسه پیشقدم شوم ولی هر کدام از دوستان در این زمینه پیشگام شود، خدمت بزرگی انجام داده است. ما نیز در حد توان کمک خواهیم کرد.

 

«تهران شبیه هر شب دیگر سیاه بود» عنوان دومین مجموعه شعر آرش شفاعی است. «تهران شبیه هر شب دیگر سیاه بود» در 72 صفحه، 2 هزار و 200 نسخه و با قیمت1200تومان منتشر و به بازار کتاب عرضه شده است.

ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 22 مرداد ماه ، 1387 توسط حمید عبداللهیان
(4 نظر | امتیاز:15)

شهر ستاند حق خويش را
اخبار

در حدود دو دهه كه عمرم قد ميدهد چندين مورد استقبال بدرقه و افتتاح را بياد دارم كه همه مثل هم بي برنامه امدند و بي نتيجه رفتند و باز در استانه ي يكي ديگر و شايد مهمترين ان بوديم اما قصه همان بود انچه نبود برنامه ريزي بود وانچه حضور داشت سر در گمي وگرما و شايعه.
ميدان شهدا يا فلكه ي شهرداري خودمان پر از جمعيت بود از هر نوعي پير و جوان و زن و مرد.
گرما كه ظهرهاي تابستاني بجستان را بسيار خلوت ميكرد روز جمعه 11/5/87خود انگشت به دهان مانده بود از اين همه جمعيت.يازده و نيم ساعتي بود كه مردم ميگفتند قرار است مراسم شروع شود.اما تقريبا همه مطمئن بودند كه تاخير وجود خواهد داشت.همه عادت كرده بودند.دسته هاي چهار پنج تايي هر گوشه گرد هم امده بودندو مشغول صحبت بودنداز نتايج كنكور ازمحل فرمانداري بودجه مهديزاده دانشگاه ازاد و پيامنورو همه چيز سخن بميان ميامد ولي بيشتر از همه اسم مدني شنيده ميشد.اگر چه حضور فيزيكي نداشت اما بر سر زبان ها و روي پارچه نوشته ها حاضر بود.بازار شايعه داغ بود و بعيد نيست كه به لا به لاي اين سطور نيز راه پيدا كرده باشد.
گويا بالاخره فرماندار و همراهان ساعت 12.30با ماشين و نه انگونه كه شايعه بود با هليكوپتر رسيده بودند.مستقيما او را سر خاك امام جمعه ي سابق برده بودند.
خورشد وسط اسمان رسيده بود وهنوز پرده ي روي تابلوي فرمانداري دست بزير چانه انتظار ميكشيد.جلوي بخشداري كه قرار بود به زودي محل موقت استقرار فرمانداري شود خالي شده بود صداي بلندگوهاي مصلي خطبه هاي نماز جمعه رو بگوش همه ي شهر ميرساند .ابر سفيدي چند لحظه ما را از تيغ تيز افتاب نجات داد.

حدود ساعت چهار و نيم خورشيد در بجستان گرفت اما كمتر كسي متوجه ان بود.كساني كه به اسمان نگاه كردند زياد نبودند همه خسته از چند ساعت راه رفتن زير افتاب به كنج خانه هايشان خزيده بودند.هميشه در چنين اوقاتي دنبال يك اتفاق خارق العاده ميگشتيم.ارام صحبت مي كرديم تا سكوت اسرار اميز اوقات كسوف را بر هم نزنيم .اما امروز انگار ان اتفاق انقدر بزرگ بود كه كسي به ياد خورشيد نبود.بعد از كنار رفتن پرده از رخ تابلوي فرمانداري ديگر براي چه كسي مهم بودكه قمري چند لحظه اي رخ ستاره اي را سياه كرده
.بالاخره اتفاق افتاده بودان هم بدست استاندار كه بسياري از مردم اسمش را تازه مي شنيدند.محمدي زاده
ساعت سه و ربع بعد از نميدانم چقدر تاخير مراسم شروع شد.اتومبيل استاندار در ميان نيروهاي نظامي كه حول و اطرافش را گرفته بودند رسيد البته همه محافظين بچه هاي محل خودمان بودند كه حسابي هم بخودشان رسيده بودندقبل از اين كلنگ احداث فرمانداري نزديك مصلي به زمين خورده بود.با رسيدن مقامات مردم دور تريبون علم شده جلوي بخشداري ازدحام كردند.خيلي زياد بودند شايديكي دو هزار.مجري هم كه معلوم است اقاي عندليب خودمان همينجور تشكر و دعا و ثنا نثار دولت ومقامات ميكرد.صداي هلهله و شعار و تشكر جاي اعتراضاتي را گرفته بود كه بعد از انتخابات مجلس همين محل را پر كرده بود.هفت هشت نفري پشت تريبون ازدحام كرده بودند يكي مجري بود يكي شعر ميخواند يكي فيلم ميگرفت و ديگري در گوش ان يكي چيزي ميگفت.بالاخره پرده كنار رفت وصداي موسيقي محلي برادران سلماني كه شايد تنها برنامه ي شاد ان روز بود بلند شد. همه خوشحال بودند پيرزني با لهجه ي خودمان شعار تشكر تشكر ميداد جالب اينكه عكس انتخاباتي 4سال پيش مدني را هم تا نخورده و ترو تميز همراه داشت!!مراسم 20 دقيقه هم طول نكشيد.همين بود.گفتند مهماناني از مشهد و فردوس و گناباد امده اند گفتند خسته اند.شايد به همين خاطر مراسم مختصر بود.هوا داشت تازه خنك ميشد.جمعيت متفرق شدند.احساس خستگي نداشتند.راضي بودند.ارزوي  چندين ساله شان بر اورده شده بود.ارام و پياده حركت ميكردند و ميرفتند.زنان و مردان شهرستان بجستان.

نویسنده: امید عبداللهیان

ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 15 مرداد ماه ، 1387 توسط محمد نظرنژاد
(9 نظر | امتیاز:14)

اشتباه فرشتگان
ايده ها


درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

ادامه متن ...
ارسال شده در چهارشنبه، 2 مرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(2 نظر | امتیاز:10)

آیا شیطان وجود دارد؟
اجتماعي

آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما  نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

ادامه متن ...
ارسال شده در دوشنبه، 10 تير ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(3 نظر | امتیاز:4)

تعداد اخبار: 54 (6 صفحه | قابل نمايش: 10)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 ]
  آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:52
جديدترين کاربر: moshtaq

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 216
 بارديد ديروز : 127
 بازديد کلي : 44617
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 24
اعضا: 12
مجموع: 36

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 3
اعضا: 0
مجموع: 3

اعضاي آنلاين:

  نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
وبلاگ قبلي بهتر بود
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 53
نظرات : 0


  لینک دوستان
 بجستان  روستاهاي بجستان  گناباد  ديگر دوستان

تمامي مطالب اين سايت متعلق به انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان مي باشد

استفاده از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.28 ثانیه
Template Design By: M. Nazarnezhad