منوی اصلی |
|
 | لینکهای سریع |
 | مطالب سایت |
 | بخش خبری |
 | بخش کاربری |
 | امکانات سایت |
 | دیگر بخشها |
|
|
مقالات |
|
آمار بانك اطلاعاتي |
|
تعداد دانش آموختگان: 7
مرد: 6
زن: 1
تعداد دانشجویان: 12
مرد: 12
زن: 0 ----------------------------------مجموع: 19---------------------------------- [جستجو در پایگاه اطلاعاتی]
|
|
 |
 |
|
|  برای توسعه پایدار و برنامه ریزی دراز مدت جهت بهبود همه جانبه ضروری ترین کار شناسایی و سازمان دهی امکانات و برنامه ریزی کلان است و همه اینها در سایه تشکیل اتاق فکر میسر خواهد شد. در اتاق فکر نیروهای مثبت و مفید جامعه از همه تخصص ها و گروه ها جمع می شوند تا برنامه ریزی های کوتاه و بلند مدت برای سازندگی ارائه دهند. در اتاق فکر حتی نیازی به مدیران اجرایی یا ریش سفیدها هم نیست و تنها طرح و برنامه حرف اول را می زند. در اینجا بدور از هر گونه جنجال سیاسی یا جلب توجه عوام و خودنمایی ها و... می توان با دقت، حوصله و کارشناسانه طرح ها و برنامه هایی را ارائه کرد که پس از اجرایی شدن در اختیار مدیران قرار گیرد. طبیعی است که اینجا جای کسانی است که تخصصی داشته باشند و برنامه هایی برای ارائه، تا دیگران آن را ارزیابی و کارشناسی کنند و به مرحله اجرا نزدیک شود. نماینده های سابق و کنونی و شخصیت های علمی و بعضی از مدیران گذشته یا حال بدون در نظر گرفتن گرایش های سیاسی شان در اتاق فکر تنها به بررسی طرح ها خواهند پرداخت. طبیعی است ساختار و کارکرد آن به نحوی است که تنها کسانی که ایده دارند در آن باقی می مانند یا موفق می شوند. حتماً پیش از این هم به طور غیر رسمی در بجستان چنین چیزی وجود داشته است. حتماً نماینده سابق بجستان با عده ای از بومیان مشورت می کرده و بر این اساس تصمیماتی می گرفته است ونماینده کنونی هم حتماً با کسانی در بجستان مشاوره می کند ولی وقتی بحث اتاق فکر رسمیت بیشتری بیابد و گروه ها یا جناح های فکری گسترده تری را در بر بگیرد مفیدتر و کارامد تر خواهد بود. اتاق فکر می تواند از بروز حرکت ها و تنش های احساسی جلوگیری کند یا بحران ها را رهبری کند. مدیری که در پی سازندگی باشد از همه ایده می گیرد حتی از دشمنان یا مخالفانش. پایه گذاری یا راه اندازی این تشکل را باید از کسانی که در بجستان اقامت دارند و با همه نیروهای متخصص در ارتباط هستند توقع داشت. می توان چنین مرکزی را در تهران راه انداخت ولی به دلیل دوری مسافت و عدم اطلاع یا دسترسی مستقیم چندان کارایی نخواهد داشت. حتی می توان در دو یا چند شهر به طور موازی در تهران و مشهد و بجستان و با ارتباط با یکدیگر راه انداخت. به نظرم با توجه به تأسیس فرمانداری بجستان، جناب فرماندار محترم به عنوان نماینده دولت می تواند فراخوانی از اندیشمندان و صاحبان فکر داشته باشد (البته بدون جنجال و مسائل حاشیه ای، ضرورتی ندارد که دیگران بدانند یا حساسیتی ایجاد شود.) و با تشکیل جلسات مقدماتی زمینه پیدایش رسمی این تشکل را ایجاد کند. ما هم اگر کاری از دستمان برآمد در خدمت همه بجستانی ها هستیم.
ادامه متن ... |
|
|
|
|  برای داوری دفاع از پایان نامه دو دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات یک روز مهمان دانشگاه زاهدان بودم. درباره مدیریت موفق رئیس دانشگاه زاهدان چیزها شنیده بودم که «به دیدن فزون آمد از آگهی». آقای اکبری رئیس دانشگاه ساعت 4 صبح از منزلش در داخل دانشگاه خارج می شود و تا 8 صبح در محوطه دانشگاه می چرخد و همه کم و کسرهای دانشگاه را یادداشت می کند. ساعت 8 که وارد دفترش می شود برای همه قسمت های دانشگاه برنامه دارد. دانشجویان می دانند که اگر کاری با رئیس داشته باشند می توانند صبح اول وقت و بدون هیچ محدودیتی رئیسشان را ببینند و مشکلشان را مطرح کنند. چمن کاری عالی، آب نماها، سنگ فرش ها، ساختمان های مجهز، ساخت و سازهای مداوم و... از این دانشگاه چیزی ساخته که باور کردنی نیست. بی شک دانشگاه زاهدان در استان سیستان و بلوچستان زیباترین و چشم نوازترین جاست. مردم و مسئولان شهر آرزو دارند که به آنها اجازه داده شود بعد از ظهری با ماشین در محوطه دوری بزنند. زیبایی دانشگاه در مواردی با دانشگاههای اروپایی یا آمریکای شمالی پهلو می زند و از آن مهم تر صمیمیت و مهربانی و اشتیاقی است که در وجود دانشگاهیان دیده می شود. جلسه های دفاعیه پر از دانشجویان مشتاق و همکارانی که مهمان نوازی را به غایت بردند و حتی رفتار محترمانه رانندگان و آشپزهای دانشگاه به همه این جذابیت ها اضافه می شود. بیشتر اساتید دانشگاه در گروه ادبیات خراسانی و هم ولایتی خودمان بودند و همان صمیمیت و صداقت اطراف خودمان دیده می شد. جای شهردار محترم بجستان خالی بود که با توجه به بی آبی بجستان و زاهدان برای سرسبزی شهرمان الگویی داشته باشند. گرچه رقم های خرج شده در اینجا با آنچه که در بجستان در دست شهرداری است تفاوت بسیار دارد. دوستان از فرصت استفاده کرده تا نیمه شب برنامه بازدید و سخنرانی گذاشتند که با اشتیاق و علاقه مخاطبان جایی برای خستگی نمی ماند. دیدار دوستانی که دورادور اسمشان را شنیده بودیم، فرصتی مغتنم بود، آقای دکتر محمودی و دکتر زهرا زاده (که در اصل مارندیزی است) و از همشهری دیگرمان آقای دکتر ناصری تنها اسمی و وصفی شنیدیم. دوست عزیز آقای حسن آقایی زاده همراه و همنشین این سفر بودند.
ادامه متن ... |
|
|
|
|  يكي بود يكي نبود. چهار نفر به نامهاي «همه»، «كسي»، «هركسي» و «هيچ كس» بودند. يك كار مهم بايستي انجام ميشد و از «همه» خواسته شد تا آن را انجام دهد. «همه» مطمئن بود كه «كسي» آن را انجام خواهد داد. «هر كسي» مي توانست آنرا انجام دهد ولي «هيچ كس» آنرا انجام نداد. «كسي» در اين مورد عصباني شد زيرا آن وظيفه «همه» بود. «همه» فكر كرد كه «هركسي» مي تواند آنرا انجام دهد. اما «هيچ كس» نفهميد كه «همه» آنرا انجام نخواهد داد. نتيجه اين شد زماني كه «هيچ كس» آنچه را كه «هر كسي» ميتوانست انجام دهد، انجام نداد «همه»، «كسي» را سرزنش نمود
|
|
|
|  |
آمار کاربران |
|
نظرسنجی |
|
لینک دوستان |
|
بجستان
روستاهاي بجستان
گناباد
ديگر دوستان
|
|