

مختار چه كرد مختار مي توانست با مقاومت كردن از روي برج هاي قصر و ريسدن ابراهيم بن مالك بر آل زبير فائق آيد اما بصورتي عجيب دل به درياي نيزه و تيغ زد
چون بخوبي فهميده بود حريفش آل زبير نيست حريفش جهالتي است كه در دل مردم است. چه آناني كه در صف موافقان اويند و چه مخالفان اگر بر زبيريان پيروز مي شد. اين جهالت كمر اش را مي شكست. پس بايد كاري مي كرد او مي دانست كه اگر همه يارانش حمله كنند پيروز خواهند شد اما اگر همه حمله نكنند راهي براي او به آسمان باز خواهد شد. در دل مختار شايد اين جمله علي (ع) خطاب به مردم كوفه مي گذشت كه:
همه اين بهانه ها براي فرار از سرما و گرما بود شما که از سرما و گرما [ وحشت داريد ] و فرار مي کنيد بخدا سوگند از شمشير [ دشمن ] بيشتر فرار خواهيد کرد . اي کساني که به مردان مي مانيد ولي مرد نيستيد اي کودک صفتان بي خرد و اي عروسان حجله نشين [ که جز عيش و نوش به چيزي نمي انديشيد چقدر دوست داشتم که هرگز شما را نمي ديدم و نمي شناختم همان شناسائي که سرانجام مرا اين چنين ملول و ناراحت ساخت خدا شما را بکشد که اينقدر خون به دل من کرديد و سينه مرا مملو از خشم ساختيد و کاسه هاي غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد با سرپيچي و ياري نکردن نقشه ها و طرحهاي مرا [ براي سرکوبي دشمن و ساختن يک جامعه آباد اسلامي ] تباه کرديد تا آنجا که قريش گفتند پسر ابوطالب مردي است شجاع ولي از فنون جنگ آگاه نيست . خدا خبرشان دهد آيا هيچيک از آنها از من باسابقه تر و پيشگامتر در اين ميدانها بوده ؟ من آنروز گام در ميدان نبرد گذاشتم که هنوز بيست سال از عمرم نگذشته بود و هم اکنون از شصت گذشته ام ولي آن کس که فرمانش را اجرا نمي کنند طرح و نقشه اي ندارد هر اندازه فکر او بلند و نقشه او دقيق باشد هرگز به جائي نمي رسد
آري مختار هم ديگر اين مردم را نمي خواست و بهانه اي ميخواست براي رستگار شدن. مختار جامانده اي از قافله شهداي كربلا بود كه به خونخواهي حسين(ع) و يارانش مبعوث شده بود. واين كار از عهده شخصيت زيركي چون او برمي آمد مختار ويار ايرانيش كيسان ابو عمره هر دو جامانده هاي بودندكه با عشق هايشان بايد مي رفتند.
عكس 1 عكس 2 عكس 3 عكس 4
اين عكس ها به در خواست "خاك آقا" اضافه شد تا خوب بخندند
ادامه متن ... |