خوش آمدید به
صفحه اصلی حساب كاربری شما پایگاه اطلاعاتی موضوعات مطلب ارسال اخبار ۱۰ برتر
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 1 آذر ماه ، 1387  

  منوی اصلی
لینکهای سریع
صفحه اول
مطالب سایت
بخش خبری
بخش کاربری
امکانات سایت
دیگر بخشها

  مقالات
· سازمانهای غیر دولتی و نقش آنها در افزایش مشارکت اجتماعی


  آمار بانك اطلاعاتي
  تعداد دانش آموختگان: 7
  مرد:      6
  زن:        1
  تعداد دانشجویان:       11
  مرد:      11
  زن:        0
----------------------------------
مجموع:     18
----------------------------------

[جستجو در پایگاه اطلاعاتی]

انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان: فرهنگي

جستجو پیرامون این موضوع:    
[ برگشت به صفحه اصلی | انتخاب موضوع جدید ]

زمزمه محبت و آموزش معلم
فرهنگي

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آن ها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال های قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل"

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: "تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است."

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: "مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کن ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد."

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: "تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد."

 
 

ادامه متن ...
ارسال شده در جمعه، 24 آبان ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

زود قضـــاوت نكنيــم !
فرهنگي

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد! در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.
 

هميشه به ياد داشته باشيم كه چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را دوباره بازگرداند :

1. سنگ ........ پس از رها کردن!

2. سخن ............ . پس از گفتن!

3. موقعيت ... پس از پايان يافتن!

4. و زمان ........ پس از گذشتن!


ادامه متن ...
ارسال شده در چهارشنبه، 20 شهريور ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:5)

قدرت اندیشه
فرهنگي

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی.
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نتیجه اخلاقی:
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

ارسال شده در يكشنبه، 2 تير ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

معرفی کتاب "هدایایی از آیکیس"
فرهنگي

در ارتباطات ، فعالیتها، مجادلات و... طرفینی معمول است که  شخص ثالثی به نظارت، مصالحه، داوری و... بپردازد. حکمیت بین دو نفر که با هم مجادله دارند به قاضی سپرده میشود. ناظر در پروزه های عمرانی در رابطه بین کارفرما و پیمانکار به مشاور سپرده میشود. در دفاعیه پایان نامه تحصیلات دانشگاهی استاد ممتحن علاوه بر استاد راهنما و مشاور حضور دارد.

ادامه متن ...
ارسال شده در سه شنبه، 28 خرداد ماه ، 1387 توسط محمد رضا نظرنژاد بجستاني
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

گفت و گوي استاد محمود دولت آبادي با بي بي سي
فرهنگي

arashshafai می نویسد:

محمود دولت آبادی نویسنده ی بزرگ خراسان  را با فخامت بی نظیر زبانش و تونمندی اعجاب گونه اش در داستان گویی می شناسیم.

او در گفت و گویی با بی بی سی در باره ی موضوعات مختلف سخن گفته است.از آنجایی که بی بی سی فیلتر است برای  خواندن متن کامل گفت و گو با خالق کلیدر و جای خالی سلوچ به اینجا سر بزنید.




نکته : ارسال شده توسط آقاي آرش شفايي

ادامه متن ...
ارسال شده در يكشنبه، 19 خرداد ماه ، 1387 توسط محمد نظرنژاد
(1 نظر | امتیاز:0)

جهان سوم
فرهنگي

نظر دکتر حسابی در مورد جهان سوم
 
 
آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سئوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟

فقط چند دقيقه به (پایان وقت) كلاس مانده بود.

من در جواب، مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم.

 به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد.

ادامه متن ...
ارسال شده در يكشنبه، 5 خرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(1 نظر | امتیاز:5)

ديوارهاي شيشه اي
فرهنگي

 يك روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
 در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد. 
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .
اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.

ادامه متن ...
ارسال شده در جمعه، 3 خرداد ماه ، 1387 توسط رضا عظیمیان
(2 نظر | امتیاز:11)

هنر چیست؟ هنرمند کیست؟
فرهنگي

در همایش هم اندیشی دهم فروردین امسال یک مدل مطالعاتی خدمت علاقمندان به توسعه و ارتقاء دانش فردی ارائه نمودم. یکی از خواهران که دانشجوی یکی از رشته های هنر می باشند فرمودند که لازم بود در مدل ارائه شده، مطالعه در زمینه هنر هم جای میگرفت. همانجا حق را به ایشان دادم اما شاید نداشتن ذوق هنری مصطلح!!! مرا قانع به ضرورت و نیاز  مطالعه در این زمینه نمیکرد. این موضوع فکرم را مشغول داشت تا تصمیم به قلمی نمودن این سطور گرفتم.

ادامه متن ...
ارسال شده در شنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1387 توسط محمد رضا نظرنژاد بجستاني
(نظر دهيد! | امتیاز:0)

  كمپين دعوت از خاتمي

mowj.ir


  آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 0
ديروز: 0
در انتظار: 0
مجموع کاربران:49
جديدترين کاربر: khakeagha

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 38
 بارديد ديروز : 385
 بازديد کلي : 36341
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 24
اعضا: 12
مجموع: 36

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 3
اعضا: 0
مجموع: 3

اعضاي آنلاين:

  نظرسنجی
نظر شما درباره سایت

خیلی عالیه
میتونه بهتر باشه
وبلاگ قبلي بهتر بود
نظری ندارم!



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 47
نظرات : 0


  لینک دوستان
 بجستان  روستاهاي بجستان  گناباد

تمامي مطالب اين سايت متعلق به انجمن دانشجويان و دانش آموختگان بجستان مي باشد

استفاده از مطالب فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.25 ثانیه
Template Design By: M. Nazarnezhad