
خاطرات دوران تحصیل(1)
تاریخ : دوشنبه، 16 آذر ماه ، 1388 موضوع : يادداشت ها
کلاس دوم دبستان بودم. معلممان آقای دادگر و رئیس مدرسه آقای علوی(خدای بیامرزش) بودند. مدرسه مان هم همان دبستان اسدی طوسی قدیم در مسیر مزار شهدا که در حال حاظر نیروی انتظامی شده است بود. بعدها این دبستان به نام دبستان شهید رئیس زاده تغییر نام و به مدرسه روبروی منازل سازمانی نزدیک میدان آزادی منتقل گردید. روزی آقای دادگر مشقا رو میخواست خط بزنه. برای همین کاغذی رو سوراخ کرده بود و ضمن بازدید مشقا اونو روی کلمات بد نوشته شده قرار می داد که قبل و بعد کلمه مشخص نباشه و از ما میخواست که کلمه رو بخونیم. فکر کنم مشق درس "تصمیم کبرا" بود که آن روز نوشته بودیم. ایشان کاغذ سوراخ شده رو روی کلمه ای گذاشت و از من خواست تا اونو بخونم. هر چی نگاه کردم نمیتونستم کلمه رو بخونم. (باورتون میشه آدم مشقی بنویسه بعد خودش نتونه بخونه؟) بعد که معلم کاغذ رو برداشت متوجه شدم که اون کلمه "تصمیم" بوده. الان یادم نیست چه جوری نوشته بودم ولی هر چی بود امان از بدخطی. میدونین چرا؟ آخه اون روز به عنوان تنبیه مجبور بودم سنگی حدود چهار پنج کیلویی روی دستام و بک پا برداشته از روی زمین ، مدتی کلمه تصمیم رو تکرار کنم تا خوب یاد بگیرم. البته خیلو زود یاد گرفتم و هرگز هم فراموش نکردم تازه نه تنها "تصمیم" نوشتن را و گفتن را یاد گرفتم بلکه حالا تصمیم گرفتن را نیز یاد گرفتم برای همین هم همیشه از خدا میخوام تا بصیرت ذهنی به من عطا کنه تا تصمیمات خوبی چه برای زندگی و چه در کارم بگیرم.
|